اون قدیما همه چی فرق می کرد

اول مهرها همه لباس هامون نو بود، دم اسفند که میشد شلوار هامون از شلوار های کارگر ها بد تر بود. عموماً دوتا وصله ی دایره ای شکل سر زانو هامون دوخته می شد. الان شلوار هایی که می خریم از همون اول پاره پورن. اصن این طور نبود گیر بدن چرا آستینت کوتاهه، آستین لباس هامون وقتی می خریدیم بلند بود بعد که جای آرنجمون پاره می شد مامان برامون آستین رو کوتاش می کرد. تازه فصلی نو از شوق و ذوق توی افکار و رفتارمون پیدا می شد که انگار لباس نو خریدیم.

تازه کار به لباس و اینا ختم نمیشد. یک دونه مداد سیاه داشتیم یک دونه مداد قرمز. فکر نمی کردیم مداد بتونه رابطه ی زیادی با چشم و دهن داشته باشه، آخر رابطه زبون زدن نوک مداد قرمزمون بود تا خوشرنگ تر بشه.

الان با اون موقع ها فرق می کنه، خود نیمکت ها هنرمند بار می اورد. هنر قلم زنی رو نیمکت ها. تنها اینا نبود، هنر نوازندگی روی تخته ی نیمکت و تولید انواع صداهای هارمونی. یادمه سر خط کشمون و با دست چپمون رو لبه نیمکت نگه می داشتیم، با دست راستمون این لبه خط کش رو به سمت پایین می کشیدیم و ول می کردیم بعد بلا فاصله با دست چپمون خط کش رو نیمکت می کشیدیم. دین دین دین صدا میداد، از دین دین دین های درشت تا ریز. تازه به نیم کت بسنده نمیکردیم و هر وقت مبصر نبود هنر خوشنویسی با  گچ های کوچک روی تخته سیاه تمرین می کردیم، آخرش هم به همه چی شبیه بود الا خوشنویسی.

۲۲ بهمن ها کلی کلاس رو تزیین می کردیم، بعد اون شیفتی ها میومدن گند می زدن تو کلاس.

کلا بچه های مبتکری بودیم، تیغ تراش شکسته و لوله خودکار بیک تموم شده با هم میشد یک تیغ حسابی. گوشه دفتر هامون نقاشی می کشیدیم بعد تند ورق می زدیم می شد انیمیشن. قلموی آبرنگمون که گم میشد با نوک انگشت اشارمون نقاشی می کردیم.

خفن ترین معلم هامون مدل ماشینشون بالا نبود، بلکه دست بزنشون خوب بود. چوب استاد به ز مهر پدر بود. چوب که خوب بود فحش استاد هم به ز مهر پدر بود، می زدن و فحش میداند، اگر کم می اوردن پای اعضای خانواده رو وسط می کشیدن، مثلا کُره فلان و توله فلان و… . انگار تنهایی کفایت دلشون رو نمیکرد و خالی نمیشدند. برا همه بابای مدرسشون هواشون رو داشت و هر وقت معلم ها می خواستن زیاد بچه ها رو بزنن اون نمی گذاشت، برا ما که خود بابای مدرسه می زد.

یادش بخیر همه بچه درس خون ها، لباس هاشون اتو کشیده بود و خیلی مرتب و منظم میومدن مدرسه، اصلا تابلو بودن. البته استثنا هم داشت؛ گاهی وقت ها بچه شیطون هام درس خون بودن.

خلاصه، اول مهر می تونه یاد آور خاطراتی خوب باشه که تو یک دنیا خاطرات بد گم شدن.

اشتراک گذاری